كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
275
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
دست داده بود شروع به بدگوئى درباره عايشه نمود . محمد ( ص ) رو به عايشه كرد و از او خواست تا از خود دفاع نمايد . او نيز چنان قدرتمند و مطمئن از خود دفاع نمود كه زينب مجبور به سكوت گرديد . محمد ( ص ) متعجب شده بود : براى من كاملا روشن بود كه او دختر واقعى ابو بكر است . « 1 » ولى عايشه همه چيز را هم نمىتوانست تحمل نمايد . يك روز درحالىكه از جايگاه خديجه در قلب محمد ( ص ) به شدت برانگيخته شده بود و حسادت سراپاى وجودش را مىلرزاند ، خديجه را « پيرزن بىدندان » خواند . محمد ( ص ) كه به شدت افسرده شده بود و رنگ از رخسارش پريده بود گفت : هيچكس از او بر من عزيزتر نخواهد بود ؛ زمانى كه همه مرا رها كرده بودند ، تنها او بود كه از من حمايت مىنمود . در مارس 627 ، چند هفته پس از آنكه رسوائى ماجراى عايشه فروكش نموده بود ، مكه و متحدانش سپاه ده هزار نفرى خود را به طرف مدينه حركت دادند . محمد ( ص ) تنها توانست سه هزار نفر جمعآورى كند . بنابراين ديگر جاى سؤالى براى باقى ماندن در مدينه و دفاع از درون باقى نماند . مسلمين همگى در درون شهر جمع شده و آماده دفاع گرديدند . مدينه شهر سختى براى دفاع نمودن نبود . سه طرف شهر را كوههاى آتشفشانى سخت دربرگرفته بود و بسيار سخت بود كه سپاهيان بتوانند از ميان اين كوهها عبور نموده و به شهر وارد شوند . تنها نقطه ضربهپذير و شكننده شهر ، شمال شهر بود و محمد ( ص ) در اين مورد پيشنهادى نمود كه مورد تعجب همگان واقع گرديد . قريش و متحدانش به نظر مىرسد كه چندان عجلهاى براى رسيدن به مدينه نداشتند و بسيار آرام حركت مىكردند . پس زمان كافى براى آمادهسازى وجود داشت . اولا آنها مىتوانستند تمام محصولات كشاورزى را به درون شهر بياورند تا سپاه دشمن ، برعكس دفعه قبل ، چيزى براى تغذيه نداشته باشد ؛ و ثانيا امت بايد در ساختن يك خندق بزرگ در قسمت شمالى همكارى نمايند . حديث چنين روايت مىكند كه اين پيشنهاد به وسيله سلمان ، برده ايرانى كه جديدا آزاد شده بود ، عرضه شد . لازم نبود كه دور شهر خندق بزنند ، چون ساير قسمتهاى شهر حالت قلعه مانند داشتند و فقط قسمت شمالى شهر آسيبپذير بود . اما ساختن اين خندق به يك برنامهريزى منسجم و پشتكارى قوى كه از نيروى الهى سرچشمه
--> ( 1 ) - اين مطالب در مآخذ معتبر تاريخى نيامده است حتى تواريخ معتبر اهل سنت !